امید به زندگی و فیلم زندگي زيباست (Life Is Beautiful)

امید به زندگی و فیلم زندگي زيباست  (Life Is Beautiful)

 

مهاتما گاندی: اسارت و بندگي مردم به خود آنها و ميزان تحمل رنج و قبول فداكاري شان بستگي دارد.

امید به زندگی و فیلم زندگي زيباست  (Life Is Beautiful)

مهاتما گاندی: اسارت و بندگي مردم به خود آنها و ميزان تحمل رنج و قبول فداكاري شان بستگي دارد.

 فیلم زیبای "زندگی زیباست" در مراسم اسکار سال 1998 و در رقابت با فیلم "بچه های آسمان" ساخته مجید مجیدی موفق شد عنوان بهترین فیلم خارجی را از آن خود کند. "روبرتو بنینی"  کارگردان این فیلم که خود فیلمنامه آن را نیز نوشته، نقش اول بازی در این فیلم را بر عهده دارد. او در مراسم اسکار 1998 جایزه بهترین هنرپیشه مرد نقش اول را  نیز گرفت.

به نظر منتقدین، این فیلم دیدنی و تکان دهنده یک شاهکار سینمایی است. در این فیلم شاهد زندگی غم انگیز یهودیانی هستیم که به اردوگاههای مرگ منتقل می شوند و جز کوره های آدم سوزی سرنوشت دیگری انتظار آنها را نمی کشد.

در لایه ی ظاهری فیلم، ما شاهد یک اثر کمدی و خنده آور هستیم. بیننده با تماشای این فیلم، در حالی که بغضی در گلو دارد، با صدای بلند می خندد. " مادام دولير " میگوید: ديدن لبخند آنهايي كه رنج مي كشند از ديدن اشك آنها دردناكتر است و " كريستوفر مارلو " معتقد است: سعادتمند كسي است كه به مشكلات و مصيبتهاي زندگي لبخند بزند.

به هر حال،  خلق چنین اثری که احساسی دوگانه به بیننده منتقل می کند، کار ساده ای نیست و "روبرتو بنینی" کارگردان متبحری است که توانسته از عهده ی این کار سخت برآید.

"زندگی زیباست"، امید به زندگی را در سخت ترین شرایط نشان می دهد و پیامش شاید این باشد که: "حتی در سخت ترین شرایط، می توان زیباترین لحظات را ساخت ".

موضوع فیلم :

داستان این فیلم از سال 1939 در کشور "ایتالیا" آغاز می شود. "گوییدو" یک جوان یهودی است که به عنوان پیشخدمت در یک هتل کار می کند. او به دختر زیبا و ثروتمندی به نام "دِوُرا" علاقمند می شود و در این حال نمی داند که "دورا" قرار است با جوانی که عقاید فاشیستی دارد، ازدواج کند. "گوییدو" با یک پزشک که در هتل آنها اقامت دارد، دوست می شود. این پزشک به شکلی طنزگونه به "گوییدو" کمک می کند تا بتواند دل "دورا" را به دست بیاورد. تا اینکه سرانجام "دورا" با وجود مخالفت خانواده اش، با "گوییدو"ی فقیر ازدواج می کند. چند سال می گذرد و "دورا" و "گوییدو" پسری 5 ساله به نام "جاشوا" دارند و زندگی خوبی را می گذرانند.

در این زمان جنگ جهانی دوم سایه ی شوم خود را در اکثر کشورها و از جمله "ایتالیا" ظاهر می سازد. یهودیان از شهرها به اردوگاههای مرگ منتقل می شوند. "گوییدو" برای اینکه پسرش "جاشوا"  روحیه خود را نبازد و وحشت نکند، همه ی آن رویدادهای درون اردوگاه را برای او یک بازی ساختگی توصیف می کند و با طنز و خنده سعی دارد پسرش را خوشحال نگه دارد. به قول " وينستون چرچيل، " آدم بدبين، سختي را در هر فرصتي مي بيند، آدم خوش بين فرصت را در هر سختي" و این پدر تمامی سختی های زندگی را تبدیل به بهترین فرصت ها کرد برای شاد کردن پسرش.

و "دورا" که یهودی نیست، به اردوگاه مرگ فرستاده نمی شود و مجبور نیست به آنجا برود. اما عشق و علاقه به شوهر و فرزندش نمی تواند او را جدای از آنها نگه دارد. پس "دورا" هم به همراه آنها راهی اردوگاه مرگ می شود ... . به قول " جان اسپارو، "بدون تو تحمل بهشت ممكن نيست و با تو دوزخ، ديگر مكاني جهنمي نيست".

مشخصات فیلم

کارگردان : روبرتو بنینی

مدیر فیلمبرداری : تونینو دلی کولی

تدوین : سیمونا پاچی

موسیقی : نیکلا پیووانی

بازیگران : روبرتو بنینی، نیکولتا براشی، جورجو کانتارینی.

محصول : ایتالیا – 1998

کلمات کلیدی

  • ,

نظرات0 نظر برای این مطلب ثبت شده است.

تا این لحظه هیچ نظری برای این مطلب ارسال نشده است.

ارسال نظر جدیدپر کردن تمامی فیلد ها الزامیست.

کد امنیتی