اریک فروم (Erich Fromm) و تئوری گریز از آزادی (Escape from Freedom)

اریک فروم (Erich Fromm) و تئوری  گریز از آزادی (Escape from Freedom)

 

نخستين شرط تحقق مردمي و اعتلاي آدمي آزادي است ... اما ترك تازي خودكامان و هياهوي عوام فريبان و شگفت كاري عياران و ساده دلي مردمان در طي قرون چنان بوده كه كشف معناي راستين آزادي، اگر محال نباشد، به دقت و امانت بسيار نيازمند است.

اریک فروم (Erich Fromm) و تئوری " گریز از آزادی "
ای کاش آزادی وجود می داشت که از آن فرار کنم ...
نکته هايی از كتاب گريز از آزادي:
-  نخستين شرط تحقق مردمي و اعتلاي آدمي آزادي است ... اما ترك تازي خودكامان و هياهوي عوام فريبان و شگفت كاري عياران و ساده دلي مردمان در طي قرون چنان بوده كه كشف معناي راستين آزادي، اگر محال نباشد، به دقت و امانت بسيار نيازمند است. 
- پس از عشق بايد از آزادي به عنوان سيه كارترين دزدان سعادت آدمي نام ببريم. 
- برخي از آشفتگي هايي كه در معناي آزادي درآميخته معلول بدانديشي و بعضي نتيجه استعمال وسيع و گاه نابجاي اين لفظ است. عارف و سياستمدار و روانشناس هر سه از آزادي نام ميبرند و همه از ظن خود يار آن مي شوند.
- از نظر فروم ارزيابي بحران كنوني و چاره يابي بر مخاطراتي كه تمدن امروز با آنها روبه روست وابسته به فهم معناي آزادي در نظر آدمي و فهم معناي آزادي تابع درك خوي يا منش انسان اين عصر است. (يعني توجه به روان و اجتماع ) يعني تحليل آزادي جز از راه بررسي تاثير متقابل عوامل رواني و اجتماعي و اقتصادي و سياسي و تاريخي بر يكديگر ميسر نيست.
- حمله اي كه به نام ضد فاشيسم بر آزادي وارد شود به همان اندازه خطرناك است كه حمله فاشيسم. 
اریک فروم (Erich Fromm):
اریک فروم (Erich Fromm) (زاده ۲۳ مارس ۱۹۰۰ - درگذشته ۱۸ مارس ۱۹۸۰) روانکاو و فیلسوف اجتماعی آمریکایی آلمانی تبار از جمله مارکسیست های سرشناس مکتب فرانکفورت و از برجسته ترین نمایندگان مکتب روانشناسی اومانیستی است. او در آثارش کوشید تا ارتباط متقابل روان‌شناسی و جامعه را شرح دهد و معتقد بود که با به‌کار بستن اصول روانکاوی، به عنوان علاج مشکلات و بیماری‌های فرهنگی بشر راهی به سوی تحقق یک «جامعه معقول» و متعادل از لحاظ روانی خواهد یافت.
فروم در فرانکفورت، یکی از شهر‌های آلمان، در یک خانواده‌ی یهودی سنت گرا به دنیا آمد. پدرش کاسب، پدربزرگش خاخام و عموی مادرش محقق مشهور تلمود بود. فروم در کودکی وقت خود را صرف مطالعات مذهبی کرد. شور معنوی تورات عمیقاً بر او تأثیر گذاشت. او همچنین تحت تأثیر عقل و منطق یهودی و مشکلات عاطفی ناشی از «عضوی از گروه اقلیت بودن» قرار داشت.
تحصیلات خود را در دانشگاه‌های هیدلبرگ و مونیخ و انستیتو روانکاوی برلین ادامه داد و در سال 1922 دکترای خود را تحت هدایت آلفرد وبر (Alfred Weber) اخذ نمود. بعد از ظهور نازیسم در آلمان به ژنو رفت و سرانجام در سال ۱۹۳۴ به آمریکا مهاجرت کرد و تابعیت این کشور را پذیرفت و در دانشگاه کلمبیای نیویورک مشغول به فعالیت شد، سپس به مکزیک رفت و در دانشگاه مکزیکوسیتی کرسی روانکاوی را تأسیس کرد. وی در انتهای عمر خویش به سوئیس بازگشت و در ۱۹۸۰ درگذشت.
فروم بعدها کلیه‌‌ ارتباطات خود را با مذهب قطع کرد و خود را عارف ملحد نامید. او نام خانوادگی خود را این‌طور توصیف میکند: «فروم در زبان آلمانی به معنای مذهبی بودن است، اصطلاحی که سالهای کودکی فروم را توصیف میکند.»
وی ابتدا ادیان را به ادیان خودکامه و انسان‌گرا تقسیم می‌کند و بعد از توضیح هریک به سراغ منشا دین می‌رود و اشاره می‌کند که وجود دو نیاز عمده در انسان باعث پدید آمدن گرایش بشر به دین شده‌است که عبارتند از:
۱- نگرش مشترک و همگانی: انسان‌ها برای به دست آوردن زندگی اجتماعی سالم و به دور از تنش نیازمند وحدت در دیدگاه‌ها و نظریات هستند. اگر در بین دیدگاه‌ها تشتتِ آرا وجود داشته باشد زندگی اجتماعی از هم می پاشد و افراد به تفاهم و ارتباط اجتماعی نمی‌رسند؛ و دین به پیروانش دیدگاه مشترک می‌دهد و مانع ازهم پاشیدگی جامعه می‌شود.
۲-کانون احساس تعلق مشترک: نیاز دیگر انسان این است که احساس تعلق به جایی داشته باشد. انسان از آزادی مطلق وحشت دارد. چون اگر انسان آزادی مطلق داشته باشد، نسبت به هر کاری احساس مسئولیت می‌کند و خود را نسبت به آن پاسخگو می‌داند. ولی اگر خود را تابع حکم فرد یا گروه یا مجموعه دستورهای دینی و آیینی بداند، مسئولیت‌ها را بر دوش آمر و ناهی می اندازد و خود را از مسئولیت‌ها و جواب‌گویی به مسائل مختلف رها می‌سازد. انسان از آزادی می‌گریزد، چون می‌خواهد در دام مسئولیت که لازمه آزادی است نیفتد. از آنجا که انسان همواره به سراغ کانون سرسپردگی و تعلق می‌رود بازار دیکتاتوری حاکمان بسیار رونق دارد. دیکتاتوری‌ها گرچه از انسان سلب آزادی می‌کنند، ولی از این نظر که بار مسئولیت اعمال آن‌ها را بر دوش می‌گیرند موجب سرسپردگی خواهند بود. سپس انسان برای توجیه این سرسپردگی متوجه دین می‌شود و بخش فقه و اخلاق این کانون سرسپردگی را بیان می‌کند.
از طرف دیگر ادیان دیکتاتور چون احکام بیشتری دارند این دو نیاز را بهتر و به خوبی تامین می‌کنند، ولی ادیان انسان‌گرا گرچه به حق هستند ولی در برابر ادیان دیکتاتور و خودکامه رونقی ندارند. در یک کلام، اریک فروم ابراز می‌دارد که دین خاستگاه اجتماعی دارد، زیرا دین به انسان‌ها دید مشترک و حس تعلق خاطر مشترک می‌دهد و هر اجتماعی به این دو عامل نیاز دارد؛ لذا دین در خدمت نیازهای جامعه است و برای تامین بخشی از نیازهای انسان پدیدار شده‌است. 
اولین کتاب فروم، «گریز از آزادی» نام دارد که نظر و عقیده‌ او را درباره‌ وضعیت انسان نشان میدهد. به نظر فروم، هرچه آزادی انسان بیش‌تر باشد، احساس تنهایی، پوچی و بیگانگی او بیشتر است و برعکس هرچه آزادی فرد کمتر باشد احساس امنیت و تعلق‌پذیری او بیش‌تر است و برای توجیه عقیده‌ خود میگوید: «در قرن بیستم که افراد بیش‌تر از هر دوره دیگری دارای آزادی هستند، احساس سرگشتگی و تنهایی بیش‌تری نسبت به افراد قرون گذشته دارند.»
فروم معتقد بود که انسانهای اولیه از طریق یکی دانستن خود با قبیله های اطراف خویش سعی کردند با این حس بیگانگی از طبیعت مقابله کنند و با هماهنگی با مذاهب و روشهای قبیله ای، احساس تعلق به گروه را کسب کردند. 
اما بشر جدید چون از آگاهی و توانایی غلبه کردن بر طبیعت، بیش‌تر برخوردار است، مانند گذشتگان با طبیعت آمیخته نیست. در واقع از طبیعت فراتر رفته، درنتیجه با اینکه در معرض قوانین طبیعی قرار دارد، نمیتواند آنها را تغییر دهد و در حالتی از در به دری و انزوا رها میشود.
تیپ های شخصیت
فروم چند تیپ شخصیت را مطرح کرد که زیربنای رفتار انسان هستند و توضیح داد که افراد با اینگونه تیپ ها چگونه با دنیای عملی ارتباط برقرار میکنند. شکلهای خالص این تیپ ها نادر هستند. اغلب شخصیتها ترکیبی از چند تیپ هستند ولی معمولاً یکی غالب است.
او تیپ های شخصیت را در چهار گروه دسته بندی کرد:
1- مرده گرا: تیپ شخصیتی مرده گرا مجذوب مرگ، جنازه، ویرانی و کثیفی است ... و وقتی این افراد از بیماری، مرگ و مراسم تدفین صحبت میکنند خوش‌حال به نظر میرسند. آنها سرد و بی تفاوت هستند و عاشق قانون و نظم و استفاده از زور و قدرت‌اند. فروم باور داشت که هیتلر نمونه ای از تیپ مرده گرا بود. البته همه‌ اینگونه افراد ظالم نیستند. ممکن است برخی از آنان بی آزار به نظر برسند اما معمولاً نشانی از کمبود عاطفه را در مسیر رفتاری خود برجای میگذارند. فروم مادری را مثال میزند که دائماً نگران شکست های فرزندش است و با اینکه فرزندش را دوست دارد اما درباره آینده او پیش بینی های مأیوس کننده میکند.
2- زنده گرا: تیپ متضاد مرده گرا، شخصیت زنده گراست. این افراد عاشق زندگی، رشد کردن، آفریدن و ساختن هستند. آنها سعی میکنند بر دیگران تأثیر گذارند، نه با زور و کنترل کردن بلکه با عشق، منطق و الگو بودن. آنها به رشد خود و دیگران علاقه مندند و آینده نگرند.
شکلهای افراطی تیپ های شخصیت مرده گرا و زنده گرا کمیابند. اغلب افراد آمیزه ای از هر دو تیپ هستند. شخصیت مرده گرای افراطی، روانپریش و دیوانه خواهد بود و زنده گرای افراطی یک قدیس است و مسلم است که هیچیک از آنها در دنیای عملی خوب عمل نخواهند کرد.
3- مال پرست: در رابطه با تیپ شخصیتی مال پرست، تعریف و معنی زندگی وی به اموال و چیزهایی که در اختیار دارد وابسته است. این عقیده نه تنها اموال مادی مانند اتومبیل، پوشاک، خانه یا جواهرات را دربر میگیرد بلکه افراد و حتی چیزهای غیر مادی مثل عقاید را نیز شامل میشود. این افراد ارزش خود را برحسب مقایسه اموال خودشان با اموال دیگران تعریف میکنند. بسیار رقابت جو هستند و برای جلو افتادن از ارزشهای مادی آشنایان بی وقفه تلاش میکنند و حتی در این جریان از دیگران بیگانه میشوند و با آنان دشمنی میکنند. فروم باور داشت که هر جامعه ای که اکثر افراد آن از تیپ مال پرست باشند، جامعه ای بیمار است.
4- هستی گرا: افراد این تیپ خود را برحسب آنچه که هستند و نه برحسب آنچه کرده اند توصیف میکنند. تیپ های هستی گرا چندان رقابت جو نیستند. توصیف احساس ارزشمندی آنان از درون نشات میگیرد نه از مقایسه کردن خودشان با دیگران. آنها با دیگران همکاری میکنند و به آنان عشق میورزند. لذت زندگی آنها تقسیم کردن با دیگران به جای تلاش برای جلو افتادن از آنهاست. تیپ شخصیتی هستی گرا ویژگیهای مشترکی با تیپ زنده گرا دارد. فروم افراد دارای تیپ شخصیتی هستی گرا را به این صورت توصیف میکند: در زندگی مشارکت میکنند، اهل تجربه هستند، بر زمان حال تمرکز دارند و با خود و جامعه رو راست هستند. فروم معتقد بود امکان به وجودآوردن زندگی هستی گرا از طریق روانکاوی و خودکاوی وجود دارد. او روشهای خاصی مانند تداعی آزاد و تحلیل زندگینامه را برای بهبود بخشیدن خود توصیه میکند.
فروم "جهت گیری های برشمرده" را از "ثمربخش" متمایز کرد. جهت گیری های برشمرده، روشهای ناسالم ارتباط برقرار کردن با دنیا هستند (مثل مرده گرا و مال پرست) و در تیپ ها یا جهت گیریهای ثمربخش، حالت ایده آل رشد انسان است. 
فروم برداشت خوش بینانه ای از ماهیت انسان داشت. به عقیده او ما به وسیله ویژگیهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه خود، شکل میگیریم. او همچنین معتقد بود که بشریت سرانجام به حالت تعادل و انسجام خواهد رسید. او جامعه ای آرمانی را مدنظر داشت که در آن عشق، برادری و اتحاد، مشخصه‌ تمام روابط انسانی هستند. در دنیای آرمانی او جهت گیری ثمربخش حاکم خواهد شد و کلیه احساس های تنهایی، پوچی و بیگانگی، ناپدید خواهند شد. 
کتابهای فروم در بسیاری از کشورها محبوبیت دارند. او برای عامه مردم می نوشت چون می خواست تا جایی که امکان دارد پیام خود را درباره جامعه آرمانی، به مخاطبان بیشتری برساند. کتب او بسیار قابل فهم هستند و اصطلاحات فنی بسیار کمی در آنها به کار رفته ‌است. فهرست كتاب هایي كه از اريك فروم منتشر شده به قرار زير است:
1-گريز از آزادي
2- انسان براي خويشتن
3- روانكاوي و دين 
4- زبان فراموش شده
5- اجتماع سالم 
6- رسالت زيگموند فرويد
7- هنر عشق ورزيدن
8- بودائي و روانكاوي
9-آيا انسان پيروز خواهد شد؟
10- سيماي انسان راستين
11- در وراي زنجير وهم
12- مذهب جزمي مسيح 
13- دل انسان
14- شما چون خدايان باشيد
15- سرشت راستین انسان (نام اصلی: برداشت مارکس از انسان) 
16- فراسوی زنجیرهای پندار
17- دل آدمی و گرایشش به خیر و شر
18- داشتن یا بودن
19- به نام زندگی

کلمات کلیدی

نظرات0 نظر برای این مطلب ثبت شده است.

تا این لحظه هیچ نظری برای این مطلب ارسال نشده است.

ارسال نظر جدیدپر کردن تمامی فیلد ها الزامیست.

کد امنیتی