از تنها ماندن نترس

از تنها ماندن نترس

 

من تو را دوست دارم، اما تو او را دوست می داری و او دیگری را و دیگری دیگری را ... و شاید این تنها دلیل تنهایی همه ماست ...

من تو را دوست دارم، اما تو او را دوست می داری و او دیگری را و دیگری دیگری را ... و شاید این تنها دلیل تنهایی همه ماست ...

و غالباً در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، این هم دلیلی دیگر از دلایل تنهایی ماست ...

شاید باور نکنیم که هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هریک از ما در عالم هستی تنهاییم و فقط میتوانیم در تنهایی یکدیگر سهیم شویم، گاهی فقط عشق قادر است درد تنهایی را جبران کند.

اما عشق نابالغ میگوید: دوستت دارم چون به تو نیاز دارم ولی عشق بالغ میگوید: به تو نیاز دارم چون دوستت دارم.

اریک فروم در کتاب هنر عشق ورزیدن مینویسد: توانایی تنها بودن، شرط توانایی عشق ورزیدن است.

عشق زاییده تنهایی است ... و تنهایی نیز زاییده عشق است…

حتی خداوند نیز دوست دارد که او را بشناسند و نمی خواهد مجهول بماند، مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را ... مجهول ماندن رنج بزرگ روح آدمی است. تنهایی بخشی از هستی است که باید با آن رودر رو شویم و راهی برای هضم آن بیابیم، وگرنه خیلی زود در آن بی قرار می شویم و در خود می پیچیم.

"جك كانفیلد" میگوید: ترسهایت را خودت باید به تنهایی از بین ببری و بر آنها چیره گردی ... هیچ كس در این راه به تو كمك نخواهد كرد؛ چون هیچ كس به اندازه خودت با ترسهایت آشنا نیست.

و نگون بخت کسی است که برای احساس زنده بودن، نیازمند تصدیق دیگران است، او باید از تنهایی بگریزد، چرا که اینک تنهایی برای او جهنمی بیش نیست، گرچه به قول "موریس مترلینگ"، تنهایی جهنم است، اما این جهنم با مطالعه تبدیل به بهشت می شود. و یا به قول "میلتون"، مغز از محل حكومت خود و به تنهایی قادر است از بهشت، جهنمی و از جهنم، بهشتی بسازد.

افرادی که از تنهایی وحشت دارند معمولا میکوشند این وحشت را از طریق یک شیوه بین فردی تسکین دهند؛ آنها نیازمند حضور دیگرانند تا وجود خود را به اثبات برسانند؛آرزو دارند توسط دیگران بلعیده شوند و یا دیگران را ببلعند تا درماندگی ناشی از تنهایی شان را فرو بنشانند؛ و یا در پی روابط جنسی متعدد هستند، چرا که گاهی اوقات حتی رابطه جنسی سرپوش یا وسیله دفاعی است در برابر احساس اضطراب ناشی از تنهایی و یا مرگ. وقتی در برابر نیاز جنسی تاب مقاومت و مدیریت نداریم و تسلیمش میشویم به نوعی اجبار جنسی یا بی اختیاری جنسی کشیده می شویم که یک پاسخ و راه حلی است برای مشکل تنهایی.

خلاصه اینکه فردی که در حال غرق شدن در اضطراب تنهایی است، مایوسانه به هر رابطه ای چنگ می زند و این کار را از سر ناچاری می کند و رابطه حاصل از چنین شرایطی برای ادامه بقاست نه برای دست یابی به رشد و تکامل.

"دکتر علی شریعتی" می گوید: پروردگارا به من توفیق عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند عنایت فرما.

کلمات کلیدی

  • ,

نظرات0 نظر برای این مطلب ثبت شده است.

تا این لحظه هیچ نظری برای این مطلب ارسال نشده است.

ارسال نظر جدیدپر کردن تمامی فیلد ها الزامیست.

کد امنیتی